وقتی ردپای خدا را در زندگی
پیدا کردم،
فهمیدم میتوانم پاهایم را از گلیمم درازتر کنم!!
و خواسته هایم از قد خودم بزرگتر باشند!!
حتی آرزوهای محال!!
وقتی لبخند خدا را در میان دعاهایم دیدم،
ldquo;ترسrdquo; برایم معنایش را از دست داد
و جایش را ldquo;ایمانrdquo; پر کرد.
خود را به خدا بسپار...
تا بیداری ات آرام شود، همچون خواب،
خوابت شیرین شود، چون رویا،
رویاهایت قابل لمس شوند، چون واقعیت،
و واقعیت های زندگی ات زیبا شوند، چون آرامش،
و آرامشت از جنس عشق شود، چون خدا...
و خدا همراهت شود،مثل همیشه
از همیشه...
تا همیشه...
خداوندا انتهای این قصه دیدنیست...
برچسب:
نویسنده: هلیا فدایی